۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

از میان همه ی سرگرمی ها نیلا کتاب را انتخاب کرده.صبح تا شب کتاب به دست دنبال مان می کند و می گوید کتاب بخوانیم.هر کدام را هم ده بار باید دوره کنیم برایش....گاهی خیلی خسته کننده می شود و ما به این نتیجه می رسیم که از دسترسش ر چه کتاب دارد دور کنیم...اما خب باز می رود سراغ کتاب های خودمان و نابودشان می کند...

***
امروز یک کتاب به شدت جرواجرش را قاطی کاغذ پاره ها گذاشتم که بریزم دور...دیدم دارد فغان می کند (واقعا این فغان توصیفش بود)...دستم را گرفت برد کیسه را نشانم داد که یعنی کتابم.....آآآآه ه ه کتابش....همین حالا که این ها را می نویسم پایین پایم نشسته و التماس می کند کتاب ماما پاگنده را برایش بخوانم...داستانی از یک مامان فیله که دنبال یک دقیقه آرامش است و بچه فیل ها نمی گذارند....