تو ماشین بودیم و به سمت خونه می رفتیم که ریحانه گفت این نزدیکیا یه بانک صاداته
از جلوی یک بانک صادرات رد شدیم که نیلا نشونش داد و گفت بانک صادرات
چند روزی گذشت تا امشب که بازم تو ماشین از جلوی هر بانکی که رد می شدیم می گفت اینون نیگا کن بانک صادراته
ما رو می گی ....
حالا الان که یک ساعتی گذشته اومدم تو سایت بانک صادرات بالاش زده
بازم می گه بانک صادرات
جل الخالق دنیا چه پیشرفت کرده
بشر دو پا رو بگو....
----
بعد دیدیم نیلا به دور دستا نگاه می گنه هی می گه توبد مبارک و فوت می کنه
یه خورده که دقت کردیم دیدیم اونجا که بهش خیره شده چراغای شهرن که از دور توی شب شبیه شمعن
خلاصه امروز مارو ترکوند
پیشرفتش تو یادگیری زبان انگلیسی خیلی بالاست آدم واقعا شرمنده می شه
بریم تا شما چشمش نزدین اسفند دود کنیم
بترکه چشم حسود و ....
از جلوی یک بانک صادرات رد شدیم که نیلا نشونش داد و گفت بانک صادرات
چند روزی گذشت تا امشب که بازم تو ماشین از جلوی هر بانکی که رد می شدیم می گفت اینون نیگا کن بانک صادراته
ما رو می گی ....
حالا الان که یک ساعتی گذشته اومدم تو سایت بانک صادرات بالاش زده
بازم می گه بانک صادرات
جل الخالق دنیا چه پیشرفت کرده
بشر دو پا رو بگو....
بابا
----
بعد دیدیم نیلا به دور دستا نگاه می گنه هی می گه توبد مبارک و فوت می کنه
یه خورده که دقت کردیم دیدیم اونجا که بهش خیره شده چراغای شهرن که از دور توی شب شبیه شمعن
خلاصه امروز مارو ترکوند
پیشرفتش تو یادگیری زبان انگلیسی خیلی بالاست آدم واقعا شرمنده می شه
بریم تا شما چشمش نزدین اسفند دود کنیم
بترکه چشم حسود و ....
مامان

