۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

بچه هم هست بچه های جدید

تو ماشین بودیم و به سمت خونه می رفتیم که ریحانه گفت این نزدیکیا یه بانک صاداته
از جلوی یک بانک صادرات رد شدیم که نیلا نشونش داد و گفت بانک صادرات
چند روزی گذشت تا امشب که بازم تو ماشین از جلوی هر بانکی که رد می شدیم می گفت اینون نیگا کن بانک صادراته
ما رو می گی ....
حالا الان که یک ساعتی گذشته اومدم تو سایت بانک صادرات بالاش زده




بازم می گه بانک صادرات
جل الخالق دنیا چه پیشرفت کرده
بشر دو پا رو بگو....
بابا

----

بعد دیدیم نیلا به دور دستا نگاه می گنه هی می گه توبد مبارک و فوت می کنه
یه خورده که دقت کردیم دیدیم اونجا که بهش خیره شده چراغای شهرن که از دور توی شب شبیه شمعن
خلاصه امروز مارو ترکوند



پیشرفتش تو یادگیری زبان انگلیسی خیلی بالاست آدم واقعا شرمنده می شه
بریم تا شما چشمش نزدین اسفند دود کنیم
بترکه چشم حسود و ....
مامان

۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه



کافیه نیلا یکهو پدرش رو صدا کنه و بگه« اسماعیل بیا بازی»،اونوقت جمع شروع می کنه به بحث درباره ی  اینکه بچه ها باید پدرومادرشون را چه جوری صدا کنن.و از من پرسیده می شه که چی شد که نیلا اسمتون رو صدا می کنه و بعد من توضیح می دم که نیلا از یک الگوی واحد  پیروی نمی کنه و ما به تعداد دفعات متعددی که همدیگر رو صدا می کنیم لقب های متفاوتی به هم می دیم و بچه هم تکلیفش با خودش و ما مشخص نیست.گفتگو هیچ وقت به یک چه جالب و یا چه عجیب ختم نمی شه و موضوعات دیگه ای پیش میاد در باب موضوعات زن و شوهری و این بستگی داره که جمع چه تمایلی داشته باشه.


*از من پرسیده می شه که آیا نیلا کنترل ادرار داره و بلده بره دستشویی یا نه و زمانی که من می گم خبری از کنترل ادرارش ندارم ولی هم چنان در حال خرید پوشک هستیم ،درباره ی کودکان دوساله ای می شنوم که فاتح توالت شدن و به به ا،به این توانایی! و دیگه اصلا وقت داده نمی شه که بگم من تنبل تر از اون حرفام که برای ازپوشک گرفتن نیلا برنامه ای داشته باشم...به نظرم آدمها هر سوال مربوط به بچه و بچه داری رو به این دلیل می پرسن که بتونن در مورد بچه ی خودشون یا فامیلشون و البته توانایی ها و نبوغ بچه هه یه چیزی بگن.بگو عزیزم من می شنوم!(اول نوشتم از جیش گرفتن و بعد از کلی فکر فهمیم که باید از پوشک بگیرمش)

* از من پرسیده می شه که نیلا چقدر باهوشه!واللا نمی دونم.به هر حال ژن های خوبی بهش رسیده و محیط هم برای اینکه چیزهای زیادی یاد بگیره به شدت فراهمه و البته دروغ چرا از اینکه می بینم هرچیزی رو سریع یاد می گیره خیلی مفتخرم.کی حوصله ی بچه ی یواش  داشت این وسط!

*به من می گن چرا موهای نیلا رو کوتاه نمی کنی.چی کار به این چهار تا شوید بچه ی من دارین؟دلم نمی خواد...می خوام مث ببعی شه!


*همچنین درباره ی اینکه چرا نیلا لاغرمونده  نظری ندارم.دکترها هم نظری ندارن.نظر شما رو هم تحمل می کنم.


....به هر حال نیلا وقتی فهمید توو عروسی مامان و باباش نبوده خیلی ناراحت شد و کلی گریه کرد.ما هم بهش گفتیم بودی عزیزم و بعدش هم پرسید« رقصیدم»؟؟  بله عزیزم رقصیدی!