۱۳۹۰ دی ۲۶, دوشنبه


جمعه برایت وسایل کاردستی خریدیم.
با هم کاردستی درست میکنیم...یادت میدهم کاغذها را قیچی کنی...
مداد نقاشی...به مداد رنگی می گویی مداد نقاشی...
امروز به روشناییهای خیابان گفتی چراغ شب !و بعد خواندی چراغ شب روشنه.
دیروز به من گفتی«مامان جون،بابا خیلی دوستت داره،شیش تا»
شعرهای بیسروته میخوانی...اما چه خوب که «مامان»قافیه و ردیف همه ی شعرهایت است.