۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

یادمان باشد


1-بارون میاد پشت خانوم هاجر

2-الفنت نه! افلنت قشنگ تره!

3-کوآلاآمپول

4-مامان هیهانه حواست پرت باشه...جیش بود...عیب نداره...می شوریم عب نداره؟



۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه


نگرانتم...توو مهد کودک چی کار می کنن؟چی یادت می دن؟چی بهت می گن؟چرا جورابات همیشه تمیزه؟چرا پاهات تمیزه؟دارن بهم کلک می زنن؟ چه اهمیتی داشت که بهت یاد بدن بگی اون پسره...من دخترم؟چرا بهت یادت دادن بخونی مامان ناهار چی داریم؟بابا که بیاد گشنشه...چرا فکر می کنی محمد باید ماشین بازی کنه؟کی بهت یاد داد؟چرا یادت ندادن بدویی؟چرا یادت ندادن سرخوشانه جیغ بکشی و بپری بالا و پایین؟اونجا که بزرگه...اونجا که نمی خوری به در و تخته!یادت ندادن...مطمئنم...چون تو همش می گی من خانوم خوشگلم...و خیلی با جدیت اینو می گی خانوم خوشگل!..
من هم ساده...که به به چه مهد کودک تمیزی...چه جورابای تمیزی...
لابد باید ذوق کنم که  یک ترانه ی تازه یاد گرفتی....بابا که بیاد گشنشه...

۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

دوتا مورد هست که نیلا خیلی بهشون فکر می کنه چون در موردشون زیاد حرف می زنه حتی در خلوتش...
اینکه پنج شنبه می ریم پیش سارا و سارا عاشقتم!
و البته مقوله ی خرید....مامان می خره...بابا می خره...بابا شیر می خره...بابا کلاه می خره ...مامان کتاب می خره...مامان بستنی می خره...
آهان اینم هست....هانایی دارم خوشگله، فرار کرده زدستم...

۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه


- مامان این کتابو خوندم خیلی باحاله!
تو کی معنی باحال رو فهمیدی؟