۱۳۹۰ آبان ۲۴, سه‌شنبه


نگرانتم...توو مهد کودک چی کار می کنن؟چی یادت می دن؟چی بهت می گن؟چرا جورابات همیشه تمیزه؟چرا پاهات تمیزه؟دارن بهم کلک می زنن؟ چه اهمیتی داشت که بهت یاد بدن بگی اون پسره...من دخترم؟چرا بهت یادت دادن بخونی مامان ناهار چی داریم؟بابا که بیاد گشنشه...چرا فکر می کنی محمد باید ماشین بازی کنه؟کی بهت یاد داد؟چرا یادت ندادن بدویی؟چرا یادت ندادن سرخوشانه جیغ بکشی و بپری بالا و پایین؟اونجا که بزرگه...اونجا که نمی خوری به در و تخته!یادت ندادن...مطمئنم...چون تو همش می گی من خانوم خوشگلم...و خیلی با جدیت اینو می گی خانوم خوشگل!..
من هم ساده...که به به چه مهد کودک تمیزی...چه جورابای تمیزی...
لابد باید ذوق کنم که  یک ترانه ی تازه یاد گرفتی....بابا که بیاد گشنشه...

0 نظرات: