۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه



کافیه نیلا یکهو پدرش رو صدا کنه و بگه« اسماعیل بیا بازی»،اونوقت جمع شروع می کنه به بحث درباره ی  اینکه بچه ها باید پدرومادرشون را چه جوری صدا کنن.و از من پرسیده می شه که چی شد که نیلا اسمتون رو صدا می کنه و بعد من توضیح می دم که نیلا از یک الگوی واحد  پیروی نمی کنه و ما به تعداد دفعات متعددی که همدیگر رو صدا می کنیم لقب های متفاوتی به هم می دیم و بچه هم تکلیفش با خودش و ما مشخص نیست.گفتگو هیچ وقت به یک چه جالب و یا چه عجیب ختم نمی شه و موضوعات دیگه ای پیش میاد در باب موضوعات زن و شوهری و این بستگی داره که جمع چه تمایلی داشته باشه.


*از من پرسیده می شه که آیا نیلا کنترل ادرار داره و بلده بره دستشویی یا نه و زمانی که من می گم خبری از کنترل ادرارش ندارم ولی هم چنان در حال خرید پوشک هستیم ،درباره ی کودکان دوساله ای می شنوم که فاتح توالت شدن و به به ا،به این توانایی! و دیگه اصلا وقت داده نمی شه که بگم من تنبل تر از اون حرفام که برای ازپوشک گرفتن نیلا برنامه ای داشته باشم...به نظرم آدمها هر سوال مربوط به بچه و بچه داری رو به این دلیل می پرسن که بتونن در مورد بچه ی خودشون یا فامیلشون و البته توانایی ها و نبوغ بچه هه یه چیزی بگن.بگو عزیزم من می شنوم!(اول نوشتم از جیش گرفتن و بعد از کلی فکر فهمیم که باید از پوشک بگیرمش)

* از من پرسیده می شه که نیلا چقدر باهوشه!واللا نمی دونم.به هر حال ژن های خوبی بهش رسیده و محیط هم برای اینکه چیزهای زیادی یاد بگیره به شدت فراهمه و البته دروغ چرا از اینکه می بینم هرچیزی رو سریع یاد می گیره خیلی مفتخرم.کی حوصله ی بچه ی یواش  داشت این وسط!

*به من می گن چرا موهای نیلا رو کوتاه نمی کنی.چی کار به این چهار تا شوید بچه ی من دارین؟دلم نمی خواد...می خوام مث ببعی شه!


*همچنین درباره ی اینکه چرا نیلا لاغرمونده  نظری ندارم.دکترها هم نظری ندارن.نظر شما رو هم تحمل می کنم.


....به هر حال نیلا وقتی فهمید توو عروسی مامان و باباش نبوده خیلی ناراحت شد و کلی گریه کرد.ما هم بهش گفتیم بودی عزیزم و بعدش هم پرسید« رقصیدم»؟؟  بله عزیزم رقصیدی!








0 نظرات: