۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه


صبح ها با هزار وعده وعید می ری مهد کودک..کلاوعده ها ی کاکائویی مثل شیرکاکائو...خود کاکائو...بیسکوییت کاکائویی زود بهت اثر می کنن..و این که.بابا بیاد دنبالت...امروز بهت وعده دادم که بعدش برات کفش می خرم...تو می گی برای هانا هم بخریم و اصلا حالیت نیست که از روستا کفش نمی خرن ببرن شهر!
پروژه ی مهدکودک رفتنت خنده بازاره...
برای این که نری حاضری بگی خوابم میاد...تو خوابت می یاد؟ تو ؟
وقتی یکی از این خاله های مسخره میاد دنبالت که بری توو اتاقت با گریه و التماس می گی....مامان کوچولووو زود بیاااا!
مامان کوچولووو رو خیلی خوب میای!روزمو می سازی...

*چی توو سرته؟چرا فکر می کنی کوچولو یعنی عزیزم؟!







0 نظرات: