۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

تو چه مي فهمي؟!
من الان اونيم که يکي مي تونه برام بخونه؛
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شيوه ي راه رفتن آموخت



***
يک دستش را مي گيريم و کمکش مي کنيم راه برود.
سعي مي کنيم با فاصله چند قدمي تلاش کند که با قدم هايش به سمت ما بيايد.
تلاش مي کند و هر روز از پيشرفتش شادتر مي شود.
يعني آدم اگر هميشه قرار بود در روند رشدش مثل دوران کودکيش هر لحظه در حال توسعه و پيشرفت باشد تبديل به ابر آدم مي شد!
از سر بي مرامي است که بگويم  نقش اسماعيل در اين پا به پا بردن نيلا کمتر است.کلا درباره ي هدف اين شعر بايد تجديد نظر شود!!!


ريحانه

0 نظرات: